پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
284
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
روز سوم اوت در سلطانيه به شاه خبر دادند كه تهمورسخان ، بر خلاف تصور اوليه ، بهطور جداگانه حمله نخواهد كرد و به اتفاق سردار ترك مشغول پيشروى است . خبرهاى مبهمى نيز رسيد مشعر بر اينكه سردار ترك و تهمورسخان هر دو مسموم شده و درگذشتهاند ؛ ولى شخص شاه به صحت اين اخبار ترديد داشت و گفته بود بايد انتظار اطلاعات موثقترى داشت ، و چنانكه بعدا معلوم شد اين شايعات به كلى بىاساس بوده است . خبر ديگرى نيز در سلطانيه منتشر شد مبنى بر اينكه تاتارها به اراضى ارمنستان يورش برده و به بعضى از دهات خسارات كلى وارد ساخته و اموال زيادى به غارت بردهاند ؛ ولى اين اخبار نيز خيلى مبهم و متناقض بود و خبر صحيح بعدا در اردبيل به دست ما رسيد و شرح آن را به موقع خود ذكر خواهم كرد . بعد از انتشار اخبار ضد و نقيض دربارهء واقعهء مهمى كه در پيش بود ، سرانجام سحرگاه يكشنبه پنجم اوت ، شاه دستور داد خيمه و خرگاه را برچينند و از سلطانيه عازم اردبيل شد ، و چون شيپور مخصوص حركت شاه به صدا درآمد ، ما نيز به راه افتاديم و هر كس به نحوى مطابق دلخواه خود راه اردبيل را در پيش گرفت . مهماندار قبل از ما به دستور شاه براى همراهى عدهاى از خوانين تاتار و لزگى و نكايى « 1 » كه با كسب اجازهء مرخصى عازم سرزمين خود بودند ، شهر را ترك كرده بود . خليفه و من ، سه ساعت از روز بالا آمده ، عازم شديم ، زيرا بستن چادرها و آماده كردن بارها كارى طولانى بود و وقت زيادى مىگرفت . بعد از طى سه فرسنگ ، ملاحظه كرديم شاه در چمنزارى نزديك يك چشمه چادر زده است . در نتيجه ما نيز آنجا اطراق كرديم و شب را به سر آورديم . در حوالى سلطانيه خاك عراق به پايان مىرسد و خطهء آذربايجان آغاز مىشود . سرحد دقيق بين دو ايالت را نمىدانم كجاست و از افراد نادانى كه همراه من هستند نمىتوانم اين مطلب را تحقيق كنم ؛ منتهى شنيدهام نقشهء خوبى كه تهيهكنندهء آن مورد اطمينان است وجود دارد كه البته به زبان فارسى است و در صورت يافتن آن سعى مىكنم مطالبش را ترجمه كنم و مسلما چيز جالبى خواهد شد . سحرگاه دوشنبه ششم اوت حركت كرديم و پس از طى دو فرسنگ به شهر زنجان رسيديم . اين شهر قبلا نام ديگرى داشته ، ولى پس از اينكه يكى از شهرياران تاتار آن را فتح كرد و با خاك
--> ( 1 ) . نكايىها قبيلهاى از تاتارها بودند كه در حوالى ولگا مىزيستند و در قرن شانزدهم مسيحى ، در مقابل دشمن سرسخت خود ، حاكم هشترخان ، از ايوان مخوف امپراتور نيرومند روسيه ، تقاضاى حمايت كردند . - م .